|
در خونه ی چند نفر از بچه ها خوابیده بود.
به روی خودم نمی آوردم. قطعی نبود. دلم خوش بود. دل خوشی هم خوب بود. ....... گفتنش راحت بود. شنیدنش .... نوبت من هم رسیده بود. امروز آب پاکی رو ریختن رو دستم. آب پاکی داغ بود.(شاید تا که میکروب ها رو از بین ببره) آب پاکی توی گلوم گیر کرد.(ریخته بودن رو دستم که.....) آب پاکی یه جمله بود. "تو قرار نیست بیای طرح" به این می گن:" .................. "
+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط زینب اسماعیلی
|
یادگاران 5! پنجمین دوره طرح خدمت رسانی به مناطق محروم بخش دیشموک-استان کهکیلویه و بویراحمد بسیج.دانشجویی.د.ت.ع.پ تابستان 86 (گاه نوشته های طرح) از فولاد راه افتادیم.یه 2 روزی کرج بودیم،بعد راه افتادیم سمت یاسوج.سمت دیشموک،شهری در آسمان...
حرف های ما هنوز نا تمام... حالا امسال باز هم می روند اما بی ما! باز هم جا ماندیم! کربلائی نشدم خجلت از این غم دارم تا ابد در دل خود شور محرم دارم یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط زهرا- الف
|
ارميا پروژه اي پايان ناپذير بدون مقدمه (براي خودم)به بهانه ي ارميا الهي هب لي کمال الانقطاع اليک... ديگر نمي خواهم زنده بمانم،من محتاج نيست شدنم… دردم از يارست و درمان نيز هم مصراع بعدي را نمي نويسم چون دروغ است.مثل تمام ظواهر اين دنيا.هر چه فکر مي کنم صحنه اي را يادم نمي آيد که دل و جانم فداي او شده باشد!کجايي مصطفي من؟! شوق رسيدن به او هست اما پاي رفتن،نه! ارميا هم شوق داشت،هم پا!مسير را هم بلد بود.مسير خيلي گم است.از ميان وجود مي گذرد.وجود تاريک است،نور مي خواهد.وجود اگر روشن شود مسير هم روشن مي شود. ايران و آمريکا ندارد که!يک جنگ داخلي ست،جهاد اکبر را مي گويم! مسلم!کاري به دنياي بيرون نداشته باش.تا قيام قائم همين است که مي بينيم.بيرون را هم بايد ساخت اما بعد از ساختن مملکت درون! امام روح الله حرفي با اين مضمون دارد که:بکوشيد مفسده در مملکت درون راه نيابد…! با همه ي اين اوصاف،اين زندان تنگ را که به وسعت تمام آفريده هاي اوست،بايد تحمل کرد،چرا که اگر پاک زي لبخندش را مي بيني و اگر دنيا را به تو نداده بود يا ناپاک مي زيستي ديگر بعد از اين همه مصيبت حتي زلفش را هم نشانت نمي دادند!!يعني…تمام اين سختي هاي به واقع شيرين را تحمل بايد!حتي کج فهمي هاي خشي ها و جماعت خواندن هاي آرميتا را!و يا حتي سخت تر از آن اتوي کت وشلوار و يقه بسته ي گاورمنت ها را!همان حسيني که کربلايش آرزوي ماست،اگر جهادگر خوبي باشيم خريدارمان مي شود!جهاد یعنی حتی وقتی تمام فضای دیسکو ریسکو را عرق پر کرده تو سهرابت را داشته باشی!همین!فقط شما دو نفر بدون هیچ عشق مجازی دیگری مثل آرمیتا ویا حتی بدون نیم نگاهی به حرکات موزون سوزی! ارميا جهادگر خوبي بود که اين همه سال دوام آورد!حتي از زير پاي مردمان نجاتش دادند تا شيريني بالاتري را در غربت بچشانندش! آمريکا هم شيرين است!حتي بيشتر از ايران!اصلا بيوتن بودن به هر معنايي که تفسيرش کني شيرين است!اگر… ارميا بمان(خودم را مي گويم)… کوير هم با درد و رنج و آفتابش،جزئي از زندگي ست اما.. باران حتما روزي به کوير دل مي بارد..روز رهايي،روز لقاء
+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط زهرا- الف
|
|
|